اپلیکیشن آدینه اَرَد
برای android
اپلیکیشن khamenei.ir
برای android
اپلیکیشن khamenei.ir
برای iOS

آدینه | پایگاه اطلاع رسانی دفتر امام جمعه اَرَد

پایگاه اطلاع رسانی دفتر امام جمعه اَرَد
آدینه | پایگاه اطلاع رسانی دفتر امام جمعه اَرَد

حجة الاسلام والمسلمین سیدرضا شاهچراغ :: امام جمعه بخش ارد
.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

پیام های کوتاه
آیه روز

حدیث منتخب
اوقات شرعی اَرَد
لوگوهای حمایتی
لینک دفتر مراجع تقلید و علماء عظام
آخرین نظرات

استعمار فرانو

| جمعه, ۶ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۴۴ ق.ظ
مقدمه

ضرورت مطالعه و پیگیری تحولات فزایندة سیاسی در سطح منطقه و جهان که از یکی دو دهة قبل آغاز شده و روند پرشتابی را دنبال می کند، ما را با فرایند شکل گیری و چگونگی تحقق «استعمار فرانو» آشنا می سازد. این مفهوم، که برای اولین بار توسط مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان سازمان «صدا و سیما» مطرح گردید، از مفاهیم جدید ادبیات و گفتمان سیاسی حاکم بر نظام بین الملل است. ایشان در این دیدار فرمودند: «تلاش طبقة زرسالاران اقتدارطلب برای تسلط بر منابع حیاتی و مالی جهان، آغازگر استعمارفرانو و کاملاً جدید است.»[1]

باید توجه داشت که استعمار، امپریالیسم و سلطه گری از گذشتة دور تا کنون، نشان داده است که هزاران چهرة آشکار و نهان دارد که همچون تارهای عنکبوت بر تمام جوانب زندگی جوامع تحت سلطه تنیده شده اند. این چهره ها در بیشتر موارد، با ظاهر بشردوستی، صلح طلبی، آزادی گرایی، ترویج عمران و آبادی و مانند آن به صورت دام هایی خطرناک، فرا راه ملت ها گسترده شده اند. روشن است که با آگاهی از این ظاهر فریبی ها، می توان از این دام ها رهید و با پیگیری سیاست های مدبرانه و آینده نگرانة داخلی و خارجی، می توان مانع تحقق اهداف سلطه جویانة استعمارگران شد. در این نوشتار، که نگاهی اجمالی به مسئلة «استعمار فرانو» دارد، سئوال هایی از این قبیل مطرح است:

ـ منظور از «استعمار فرانو» چیست و چه تفاوت هایی با «استعمار کهنه» و «استعمار نو» دارد؟

ـ اهداف عمدة این شیوة کاملاً جدید استعماری چیست و از چه زمانی شروع شده است؟

ـ راه کارهای اجرایی آن چیست و چه موانع و چالش هایی فراروی آن قرار دارد؟

ـ آیا این فرایند زیان بار استعماری برای جهان می تواند با موضع گیری صحیح کشورها، به ویژه کشورهای اسلامی، پایانی بر یک آغاز باشد و به سلطة سیاه استعمارگران هزار چهره برای همیشه خاتمه بخشید؟
الف. فرایند استعمار

استعمار، امپریالیسم و سلطه گری از گذشتة دور تا کنون نشان داده اند که هزاران چهرة آشکار و نهان دارند که همچون تارهای عنکبوت بر تمام جوانب زندگی جوامع تحت سلطه تنیده شده اند. این چهره ها در بیشتر موارد، با ظاهر بشردوستی، صلح طلبی، آزادی گرایی، ترویج عمران و آبادی و مانند آن به صورت دام های خطرناک، فراراه ملت ها گسترده شده اند و روشن است که با آگاهی از این ظاهر فریبی ها، می توان صید این دام ها نشد و با پیگیری سیاست های مدبرانه و آینده نگرانة داخلی و خارجی، می توان مانع تحقق اهداف سلطه جویانة استعمارگران شد. اندیشمندان معمولاً سه نوع استعمار را مطرح نموده اند: استعمار کهن (سنتی، کلاسیک، مستقیم) استعمار نو(غیرمستقیم، جدید) و استعمار فرانو.


1. استعمار کهن
استعمار کهن، شیوه ای استعماری بوده که قدرت های بزرگ با اعمال زور بر کشورهای دیگر سلطه پیدا می کردند و خود در رأس آن کشورها حکمرانی می کردند و به چپاول ثروت آنها می پرداختند؛ مثل دوران حکومت انگلیس بر هندوستان در اواخر قرن 16 و اوایل قرن 17. آنان پس از ورود بدان جا، وقتی با دولت قدرتمند «گورکانی» مواجه شدند، شهر «بمبئی» را با شهر «منچستر» خودشان مقایسه می کردند. «منچستر» در آن زمان جزو شهرهای صنعتی انگلیس به شمار می رفت. آنها در این مقایسه می گفتند: منچستر در مقابل بمبئی ویرانه ای بیش نیست و خطاب به ملکة الیزابت نوشته بودند: اگر ما نتوانیم جریان تولید و صادرات هندوستان به انگلیس را معکوس کنیم بی تردید، با ورشکستگی مواجه خواهیم شد؛ یعنی هند به لحاظ اقتصادی یک کشور توانمند بود و بیشتر تولیدات این کشور به انگلیس فرستاده می شد. این جریان تا سال 1948، که سال استقلال هند است، ادامه پیدا کرد. از 1600 تا 1948م چه اتفاقاتی افتاد: هند به یک ویرانه تبدیل گردید و فقیر و نابود شد. کانون ثروت اندوزی انگلیسی ها هند بود، اگر چه آنها کشورهای زیادی را استعمار کردند. آنان با استعمار و استثمار و نابودی هند، توانستند به قدرت و ثروت برسند، اگرچه در تمام جوامع امپریالیستی، این وضع را ادامه دادند.

الف. بستر تاریخی شکل گیری: صدور بیانیه معروف پاپ در سال 1493م (1271ه‍ .ش)، که به «فرمان تقسیم» مشهور گشت، در واقع تأیید چپاول و غارت ممالک دیگر توسط دو قدرت مطرح آن روز یعنی اسپانیا و پرتغال و سرآغاز استعمار مستقیم بود. طبق این بیانیه، تمام آمریکای شمالی و قسمت عمدة آمریکای جنوبی به اسپانیا، و مناطقی همچون هند، ژاپن، چین و سایر سرزمین های شرقی به انضمام افریقا به پرتغال اعطا گردید. با این وصف، پرتغالی ها توانستند بیشتر به طرف شرق هجوم ببرند و اسپانیایی ها مناطق غربی را تحت تصرف در آوردند و منابع آنجا را به چپاول و یغما بردند.[2] بعدها با افول قدرت این دو کشور، قدرت های دیگری از جمله انگلستان با نفوذ گستردة خود در مناطق گوناگون، به غارت مستقیم منابع مالی و انسانی دیگر کشورها اقدام کردند. این روند، که تا جنگ جهانی دوم، یعنی سال 1945 م (1324ش) ادامه داشت، تحت عنوان «استعمار کهن» قسمت عمده ای از تحولات روابط بین المللی را رقم زد. تا پیش از جنگ جهانی دوم، مستعمرات، میدان تاخت و تاز مستقیم و غارت همه جانبة استعمارگران به شمار می آمد.

ب. ویژگی ها: این نوع استعمار که به شکل مستقیم صورت می گرفت، از ویژگی هایی برخوردار بود که برخی از آنها عبارتند از:

ـ قدرت نظامی حرف اول را می زد و تهدیدها از نوع تهدید سخت بود.

ـ لشکرکشی و کشتار موجه بود و کشتار بیشتر دلیل قدرت بیشتر بود.

ـ برای استعمارگران پرهزینه بود.

ـ سرزمین ها فتح می شدند و حاکمیت مستقیم بر آنها اعمال می شد.

ـ از ابزارهای رسانه ای مانند روزنامه که به واسطة پدید آمدن صنعت چاپ شکل گرفته بود، بهره می گرفت (برای مثال، ناپلئون پیش از حمله به مصر، برای آن کشور روزنامه ای منتشر نمود یا رویتر، مؤسس خبرگزاری رویتر، امتیاز خرید و فروش توتون و تنباکو را از ناصرالدین شاه گرفت).

2. استعمار نو
سیر تاریخی و ویژگی های آن: وقوع دو جنگ جهانی اول و دوم موجب افول قدرت اروپا و انتقال مرکز ثقل قدرت جهان گردید. پایان جنگ جهانی دوم مصادف با آغاز شکل گیری نظام دوقطبی بین المللی و ظهور دو ابرقدرت جدید یعنی ایالات متحدة آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی(سابق) بود. این تغییر و تحول جهانی به دگرگونی روابط کشورهای اروپایی با مستعمرات خود انجامید.

جابه جایی قدرت، افزایش حسّ ناسیونالیستی و آزادی خواهی، شکل گیری حرکت های استقلال طلبانه و نهضت های ملی در مستعمرات، استعمارگران را بر آن داشت تا سیاست خود را در برخورد با مستعمرات تغییر دهند و از طریق عوامل و دست نشاندگان خود و با اطمینان از وابستگی کامل حاکمان و پادشاهان، اهداف استعماری خود را دنبال نمایند. آنها گرچه در ظاهر، با اعلام استقلال مستعمرات موافقت می نمودند و حتی کمک های مالی هم به منظور توسعه و آبادانی مستعمرات انجام می دادند، ولی این اقدامات صرفاً پوششی بود تا به شکل جدید و به آسانی بتوانند به صورت غیرمستقیم، ذخایر نفتی و معادن و دیگر ثروت های ملی کشورهای را غارت کنند. این شیوة استعمار، که پس از جنگ جهانی دوم و با تغییراتی که در سیاست خارجی قدرت های استعمارگر شکل گرفت، تحت عنوان «استعمار نو» از طریق حاکمان وابسته، مطامع، اهداف و خواسته های استعمارگران را عملی می نمود و تا سال های متمادی ادامه داشت.

چه شد که استعمار کهن به پایان رسید و دور دوم استعمار آغاز شد؟ چند عامل در این تغییر شیوه دخالت دارند. یک عامل این است که سرمایه داری از مرحلة رقابتی و لیبرالیستی سنتی خودش وارد مرحلة انحصاری یا امپریالیستی می شود و لیبرالیسم دچار بحران می گردد؛ زیرا لیبرالیست های سنتی پس از پیمان «مترنیخ» در سال 1915، که منجر به سرنگون کردن ناپلئون و تغییر مسیر قدرت در اروپا گردید، مدعی بود بشر را به صلح و رفاه خواهد رسانید. با وجود آنکه از سال 1860 به بعد، فقر وحشتناکی در بسیاری از کشورهای اروپایی به وجود آمده بود که به شورش و اعتصابات دهة 1990 در آمریکا منجر شد، اینان مدعی بودند این ناآرامی ها گام هایی است در جهت حرکت به سمت رفاه و پیشرفت فراگیر، از یک صلح دائمی حرف می زدند. داعیة آنها این بود که از سال 1815 به بعد، هیچ جنگ بزرگی در اروپا رخ نداده است، در حالی که پیش از آن در اروپا جنگ های فراوانی رخ داده بود. اما جنگ جهانی اول تمام این تصورات را فرو ریخت. جنگ لیبرالیسم جنگی بود خشن تر و خونین تر از تمام جنگ هایی که در تمام تاریخ صورت گرفته بود. آنان دیگر نمی توانستند از پیشرفت و رفاه و صلح صحبت کنند. قرن نوزدهم کاملاً تحت سیطرة لیبرالیسم و اثبات گرایان بود که هیچ کاری از پیش نبردند و جز فقر حاصلی نداشتند، بی خردی، که تمدن غربی در جنگ جهانی اول از خود بروز داد، موجب شد که لیبرالیسم دچار بحران شود.

نکتة دیگر اینکه کشورها وارد فاز امپریالیستی شدند؛ یعنی پیدایش انحصارات بزرگ، و این انحصارات بزرگ در رقابت با یکدیگر قرار گرفتند و این رقابت انحصارات بزرگ بود که جنگ های بزرگ را موجب شد. آنها می خواستند سرزمین های جهان را بین خودشان تقسیم کنند. به دنبال این اتفاقات، لیبرالیسم سنتی فروریخت و به تبع آن، استعمار سنتی هم کارایی خود را از دست داد. دلیل دیگر این اتفاق، روی آوردن کشورهای آسیایی و افریقایی به جنبش های آزادی خواهانه و بیداری شرق بود. از مقدمات این جنبش ها، «جنبش عدالت خواهانه» در کشور ما بود که به «مشروطه» تبدیل شد. به نوعی، جنبش های دیگری هم پیش می آمدند که البته بعضی از آنها ساختة استعمار بود؛ آنها برای فریب مردم، شعارهای ضداستعماری سر می دادند؛ مثل جنبش «کمالیست ها» یا همان طرفداران آتاتورک در ترکیه، همانگونه که استعمار انقلاب مشروطه را در کشور ما از مسیر خودش منحرف کرد، این جنبش ها را هم تحت سلطة خود قرار داد. اما به هر حال، این خیزش ها و اعتراضات همچنان پابرجا بودند؛ استعمار به نقطه ای رسید که دیگر نمی توانست از طریق حضور مستقیم، خشن و تحت سلطه قرار دادن کشورها، آنها را اداره کند.

دلیل دیگر این شکست ها آن بود که خود کشورهای استعمارگر هم ادامة سلطه به شیوة گذشته را به صرفه نمی دانستند و برایشان از نظر اقتصادی هزینه بر بود. سرمایه داری انحصاری می شد. یکی از ویژگی های سرمایه داری تجاری وارد مرحلة سرمایه داری انحصاری می شد. یکی از ویژگی های سرمایه داری انحصاری این است که سلطة سرمایه محوریت پیدا می کند؛ یعنی استعمارگران سرمایه را از کشورهای امپریالیستی به کشورهای تحت سلطه می فرستند. این سرمایه با بهره گیری از نیروی کار و منابع کشورهای تحت سلطه چند برابر می شود و باز می گردد و اساساً مسیر حرکت به سمت صدور سرمایه می رود و وقتی صدور سرمایه محوریت پیدا می کند، دیگر نمی توان به شیوة سنتی گذشته عمل کرد. بخصوص با خیزش های مردمی که به وجود آمدند. به هر حال، از نظر غربی ها، برای استعمار جوامع لازم بود ساختارهای سنتی را از هم بپاشند و کشورها را وارد فاز مدرنیته کنند و رژیم هایی را به حکومت برسانند که وابسته به غرب باشند. از این رو، «استعمار نو» پدید آمد.

ادگار موران، جامعه شناس فرانسوی، در خصوص علت پدیدار شدن این نوع استعمار می گوید: چون شیوة استعمار کهن منجر به این می شد که ابرقدرت ها به حریم یکدیگر تجاوز کنند، به فکر افتادند تا مانع این امر شوند. از سوی دیگر به دنبال چاره ای بودند تا منافعشان ابدی شود. به همین دلیل، شیوة استعمار نو و غیر مستقیم را پذیرفتند.

استعمار نو دارای چه ویژگی هایی است که آن را از استعمار کهن متمایز می کند؟ «استعمار نو» استعماری است که پیش از همه به صدور سرمایه توجه زیادی دارد و سلطة سیاسی مستقیم را مد نظر قرار نمی دهد. اگر چه ممکن است گاهی هم از آن استفاده کند؛ اما به ظاهر، نمی خواهد سرزمینی تحت سلطه را به اشغال درآورد. دلیل دیگر اینکه استعمار کهن شکست خورده است و به همین دلیل، استعمار نو پدید آمده است. به همین دلیل، پس از جنگ جهانی اول، جهان امپریالیستی به دو قطب شرق و غرب تبدیل شد. در قطب «شوروی»، اگر چه جوهر و ذاتش به دلیل ذات مدرنیستی که داشت سلطه گر بود و خواه ناخواه ساختارش با سرمایه داری رایج همخوانی نداشت، اما به نوعی، ریشه های سلطه گرانة سرمایه در آن بود؛ زیرا اقتصاد خصلت سرمایه سالارانه اش را دارد. سوسیالیست هم به دلیل جوهرة اومانیستی و روح یهودی سوداگری که در آن است، با سرمایه داری لیبرالی مشترک است و خواه ناخواه در مسیر سلطه می افتد، اگر چه کشورهای سوسیالیستی در مقابل کشورهای امپریالیستی، شعارهای دفاع از محرومان سر می دهند. بنابراین، با چنین فضای تبلیغاتی، امپریالیست هایی همچون انگلستان و فرانسه نمی توانستند با رویکرد خشن و تجاوزطلبانة خود، مردم را فریب دهند و تحت سلطه در آورند. بدین دلیل، مجبور بودند رویکردها را تغییر دهند. البته دولت های استعماری در مقابل مسئلة تغییر روش مقاومت هم می کردند. آنچه بیش از همه آنها را وادار کرد تا این تغییر روش را بپذیرند و استقلال سیاسی جوامع مستعمره را بپذیرند، مقاومت مردم جهان سوم بود.

نمونه اش اینکه تا سال 1960 در الجزایر، حاضر به اعمال این روش نبودند، تا سال 1975 در ویتنام هم حاضر به این کار نبودند. این عوامل موجب شدند تا استعمار کهن جایگاه خود را به استعمار نو بدهد و استعمار نو سعی می کند رویکردهای غیرمستقیم را جایگزین رویکرد های مستقیم کند. در این رویکرد اشغال سرزمین ها جای خود را به حاکمیت سیاسی کشورهای هدف داد. از این رو، در این دوران شاهد رشد دستگاه های دولتی توسط کشورهای استعماری در کشورهای تحت سلطه هستیم.

3. استعمار فرانو
«استعمار فرانو» در واقع، اشغال پایدار غیرمستقیم و بدون اعتراض مردمی با عبور از حاکمان سیاسی است. قرن پانزدهم هجری با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نقطة عطفی در روند تحولات جهان اسلام بود و به دنبال آن، دگرگونی در ساختار بین المللی آغاز شد. اگرچه در آن زمان، تصور غالب این بود که در این انقلاب نیز همانند سایر انقلاب ها، سقوط رژیم گذشته هدف است، اما به تدریج، اوضاع به حال عادی باز می گردد. ولی به گسترش موج گرایش به اسلام سیاسی و اسلام انقلابی، بسیاری از ساختارها و جریان های استعماری و استکبار در منطقه و در سطح جهانی دستخوش تحول گردیدند.

بیداری اسلامی و به تعبیر دیگر، احیای اسلام حقیقی، که از اولین پیامدهای انقلاب بود، زمینه ساز بروز و ظهور جنبش های اسلامی پس از یک دوره رکود و سکون شد. جریان فکری، سیاسی و مبارزاتی جدید نه تنها، فوق العاده و مهم، بلکه تا حدی ناشناخته و باور نکردنی بود. از این رو، برداشت های متفاوتی در شناخت و تحلیل پدیدة «انقلاب اسلامی» و چگونگی برخورد با آن به وجود آمدند، به گونه ای که مراکز استراتژیک و سیاست گذاری دولت های بزرگ راهکارهای متعدد و متغیری ارائه دادند.

ناکامی قدرت های بزرگ در مقابله با بیداری اسلامی و پیامدهای آن و نگرانی شدید از تغییرات گسترده در ساختار نظام سلطه و استثمار بین المللی، خط مشی جدید غرب برای مقابله با جهان اسلام را شکل داد. برای اولین بار، وزارت امور خارجه انگلیس در بیانه ای دیدگاه خود را نسبت به شرایط موجود، تبیین و راه کارهایی برای تعامل وضعیت ارائه کرد.

با وجود اشتراکات ارزشی موجود در مذاهب، اهمیت پاسخ دادن به تعامل میان دموکراسی های غربی با کشورهای اسلامی به سرعت رو به افزایش بود. به همین دلیل، تنظیم روابط با کشورهای اسلامی و مسلمانان یکی از مهم ترین چالش های راهبردی انگلیس و جهان غرب در آینده به شمار می آمد. به این دلیل، «استعمار فرانو» طراحی گردید.

الف. اهداف: وقوع دو تحول عمده در نیمة قرن بیستم یعنی انقلاب اسلامی ایران و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (سابق) زمینه های لازم برای یک تغییر نگرش جدی در شیوه های استعمارگری را فراهم نمود. پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1987م (1357) با آموزة جدیدی که امام راحل(ره) به جهان ارائه نمودند و طلسم عدم امکان حرکت استقلال طلبانه در نظام دو قطبی لیبرالیستی کمونیستی را شکستند، پایان حاکمیت استعمار فرانو را رقم زد. امام راحل(ره) و ملت مسلمان ایران با انقلاب دینی خود در عصر الحاد و کفر، ثابت کردند که می توان بدون اتکا و وابستگی به قدرت ها، حرکتی ضد استعماری و استقلال طلبانه شروع کرد و آن را به نتیجه رساند. به دنبال آن، امروزه طنین آزادی خواهی و استقلال طلبی ملت ها و اقدام علیه سلطة استعمارگران در اقصی نقاط جهان، به گوش می رسد. پایان جنگ جهانی دوم آخرین برگ دفتر استعمار کهن را رقم زد و آغاز انقلاب اسلامی افول استعمار جدید را نوید داد، ولی به دلیل آنکه سلطه طلبی، چپاول و غارت منابع دیگران و تحقیر ملل دیگر ذاتی شیطان صفتان و قدرت طلبان جهانی است، آنها بر آن شدند تا استعمار را به شکلی کاملاً جدید اعمال نمایند. این شکل جدید استعمار، که دیگر متکی به حاکمان وابسته نیست، با ابعادی گسترده و پیچیده در عصر پس از جنگ سرد، با سیاست های یک جانبه گرایانة آمریکا و به منظور ایجاد نظم نوین جهانی دنبال می شود.

مشاهدة تاریخ استعمارگری غرب در دو دورة استعمار کهن و استعمار نو نشان دهندة این است که استعمار در همة ابعاد اقتصادی، علمی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و اجتماعی اهداف خود را دنبال نموده و تأثیرات خود را بر دیگر جوامع به جا گذاشته است. امروزه نیز شناخت دقیق استعمار فرانو مستلزم یک نگاه همه جانبه در ابعاد و شیوه های فرانوین استعماری صاحبان زر و زور جهانی است. می توان گفت: این شکل از استعمار، که با احساس غلبه و تسلط ایدئولوژی لیبرالیستی بر دیگر ایدئولوژی ها شروع شده و در صدد اثبات برتری خود است، ساختار همه جانبة جدیدی است که به طور جدی و فراگیر، به تهدید معرفتی ـ ساختاری جهان می پردازد. ابعاد این ساختار تهدید کننده، ویرانگر، گسترده و متعددند. بعد اقتصادی این ساختار تهدید نظام مالی جهانی است که در آن تمام چرخش های مالی در سطح صنعت، خدمات و کشاورزی جهان با سیاستگذاری جهانی آمریکا شکل می گیرد و آنچه آیندة مالی جهان را تشکیل خواهد داد همین عمل و کارگری دیگر ملل برای رشد سرمایه های این نظام مالی جهانی است، به همان شکل که آرکوئیلد در تفکیک کشورها به دو قسمت تولیدکنندة اطلاعات (آمریکا) و تولیدکنندة انرژی (کشورهای دیگر، بخصوص جهان سوم) این موضوع را نظریه پردازی کرده است و بدین سان، جهان طبقه بندی می شود. از این رو، طبقه بندی جهانی مانند «اتحادیة اروپا»، «اُپک»، «خاورمیانة بزرگ» (جدید)، «اتحادیة آمریکای جنوبی» و مانند آن، همه با سرمایة آمریکایی و سیاستگذاری حاکم بر آن صورت می گیرد و هر کشوری که در جغرافیای کرة زمین در این طبقه بندی وارد نشود، «محور شرارت» شناخته می شود؛ زیرا چرخش مالی جهان به نفع سلطه گران با محوریت آمریکا را دچار اختلال می کند. پس از فروپاشی شوروی (سابق) و به وجود آمدن خلأ قدرت در مناطق تحت نفوذ آن، آمریکا، که خود را پیروز جنگ سرد می دانست، با طرح ایجاد دموکراسی و ترویج آن طی سال های گذشته، سعی نموده است تا بر مناطق تحت نفوذ شوروی (سابق) مسلط شود و منابع انرژی آنها را تحت کنترل خود درآورد و در برنامه ای تحت عنوان «جادة ابریشم واشنگتن» با دستاویز قرار دادن کمک های سیاسی ـ اقتصادی و ترویج اصلاحات و دموکراسی، مانع گسترش قدرت و نفوذ کشورهایی مثل چین، روسیه یا هند در این مناطق شود؛ زیرا این کشورها نیز تهدیدهای بالقوه ای برای سیاست های واشنگتن در عرصة جهانی قلمداد می شوند.[3]

آمریکا به دنبال تفوّق و سلطة خود بر جهان است و سعی می کند حتی المقدور این مهم را به نحو یک جانبه گرایانه به اتمام برساند. بدین منظور، در سطح منطقه و جهان، نیازمند حذف رقبا و دشمنان خود است. این کشور، بخصوص پس از حوادث 11 سپتامبر، ریشة اصلی مشکلات خود را در منطقة خاورمیانه و اسلام سیاسی یافت، به گونه ای که با پیروزی انقلاب اسلامی، مطرح و روز به روز به روز تأثیرات آن بر معادلات جهانی افزایش می یابد. پاتریک سیل، روزنامه نگار انگلیسی، می گوید: «قرن 21 با اقدامات و حملات هدفمند یک امپراتوری جدید مرکب از آمریکا و اسرائیل به حاکمیت های عربی و استقلال آنها شروع شده و در یک ماهیت استعماری نوین، به دنبال تغییر نقش ژئوپلیتیک خاورمیانه و غارت ثروت نفتی آن با ایجاد دموکراسی به روش اسلحه می باشد.[4]

در سیاست آمریکا، ایران به عنوان محور اسلام سیاسی مطرح است و باید وارد طرح «خاورمیانة بزرگ» به عنوان عمده ترین راه کار اجرایی ـ منطقه ای استعمار فرانو و اقتصاد برنامه ریزی شده گردد، و گرنه مورد تهدید قرار خواهد گرفت. علاوه بر ابعاد اقتصادی و سیاسی این جریان استعماری، می توان گفت: این جریان، حتی در مسائل علمی ـ ژنتیکی نیز خود را نشان داده است. امروزه اکتشافات علمی و نوآوری های صنعتی تا آنجا پیشرفت کرده اند که می توانند در ژن ها و هسته های سلولی موجودات تغییراتی ایجاد کنند و به پیدایش گیاه، جانور و حتی انسانی جدید (پدیدة شبیه سازی یا تحقق دنیای به نژادی) منجر شوند و بشر در حال ورود به دورة جدیدی از دانش و فن آوری یا زیست فن آوری است؛ آن چنان که جری ریفکین، جامعه شناس آمریکایی، معتقد است: «شرکت های چند ملیتی با اتکا به این دانش در پی دستیابی و تغییر در طبیعت و خلق موجودات جدید گیاهی، حیوانی و انسانی اند که حاصل آن، نیل به ثروت و قدرت است. این تحولات اگر چه در نگاه اول، غرورآفرین و افتخارآمیز است، اما از نگاهی دیگر، حاوی تهدیدها و خطرات بالقوه فراوانی برای آیندة بشریت است. به تعبیری، همانگونه که نفت، مواد معدنی و فلزات تجارت اصلی در عصر استعمار کهنه و جدید بوده اند، ژن ها یکی از اصلی ترین منابع تجارتی در قرن جدید خواهد بود و این تجارت ژنتیکی بیش از آنکه انگیزة انسانی داشته باشد، ناشی از میل به سوداگری است.»

در بعد مذهبی نیز می توان گفت: این جهان استعماری کاملاً جدید با استفادة ابزاری از مذهب، علی رغم همة تلاش هایی که برای ترویج جدایی دین از سیاست و ترویج سکولاریسم انجام داده، بر آن است تا استیلا و سیطرة یکی از فرقه های نوظهور افراطی و بنیادگرای پروتستانیزم مسیحی و صهیونیزم مسیحی را بر کل جهان عملی سازد. آنها معتقدند: تاریخ بشر در طی نبردی در آخرالزمان به نام «آرماگدون» یا «هرمجدون» به پایان می رسد که نقطة اوج آن، ظهور دوبارة حضرت مسیح(ع) است و برای ظهور دوبارة مسیح(ع)، باید اقدامات و شرایط پیش از ظهور را فراهم کرد. آنها با به کار گرفتن اصطلاح «قوم برگزیده» معتقدند: در عصر حاضر، رسالت ایجاد حکومت خدا بر روی زمین را بر عهده دارند. در واقع، آنها با تحریف مفاهیم دینی و سوء استفاده از عقاید مذهبی جامعة آمریکا، با شیطنتی خاص در پی منافع و اهداف نامشروع خود و ترسیم آینده ای با تسلط کامل صهیونیزم بین الملل بر سایر ملت ها و مذاهب جهان هستند.

همچنان که گذشت، این جریان، که در ابعاد گوناگون اقتصادی، سیاسی، علمی و حتی مذهبی خود را نشان داده، دارای پیامد های مهم و خطرناکی است که مقیاس تأثیر و نفوذ این پیامدهای جهانی بوده و نتایجی از قبیل افزایش چشمگیر محرومیت کشورهای فقیر دنیا، افزایش دهشتناک نابرابری های اجتماعی و اقتصادی، بی ثباتی اقتصادی جهان، بالارفتن بی سابقه سطح سواد برای سرمایه داران و زرسالاران به دنبال خواهد داشت. با نگاهی به ابعاد گسترده و همه جانبة این جریان استعماری، می توان ویژگی عمده و وجه تمایز این نوع جریان استعماری را با استعمار کهن و نو به این شکل بیان نمود که در استعمار کهن، استعمارگران در مستعمرات حضور مستقیم و فیزیکی داشتند. در استعمار نو، حاکمان وابسته و سلاطین و پادشاهان مجری سیاست های استعمارگران و تأمین کنندة منافع و اهداف آنان بودند و بقای خود را در گرو فرمان برداری و تأمین خواسته ها و اعمال سیاست های آنها می دانستند. در این مقطع، فرمانروایان در واقع، فرمان بردارانی مسلوب الاختیار بودند و در هر دو مقطع، مردم و نقش آنها هم در معادلات سیاسی کشورها، محلی از اعراب نداشت، هرچند در برخی کشورها در مواقعی، انگیزه های استقلال طلبانه و آزادی خواهانه با انگیزه های سیاسی یا مذهبی مردم بروز می کرد. اما در استعمار فرانو، استعمارگران با عبور از حاکمان وابسته، با ترفندها و سیاست های خاص خود، تحولات را از طریق مردم به دست خود مردم کشورها، ولی در جهت مطامع و اهداف استعماری خودشان، با شعارهای عوام فریبانه دنبال می کنند. در این فرایند جدید، دیگر نه حضور مستقیم استعمار و نه عوامل دست نشاندة او، بلکه مردم کشورها، مجری خواسته ها و سیاست های پنهانی استعمارگرانند. به این جمله از سخنرانی جورج بوش در مراسم تحلیف دومین دورة ریاست جمهوری دقت کنید: «با تلاش های ما، آتش در افکار مردم روشن می شود، این آتش کسانی را که قدرت آن را درک کنند گرم می کند و کسانی را که با پیشرفت مبارزه می کنند، می سوزاند و یک روز آتش آزادی به تاریک ترین زوایای جهان ما خواهد رسید. هدف ما کمک به دیگران برای یافتن و بلند کردن صدای خودشان است؛ اینکه آزادیِ خودشان را به دست آورند و سرنوشتشان را خودشان به دست گیرند... ما با استناد به حوادث و شعور همگانی به یک نتیجه رسیده ایم و اینکه بقای آزادی در سرزمینمان به موفقیت آزادسازی دیگر سرزمین ها بستگی دارد.»

ب. ویژگی ها: 1. اولویت سلطة فرهنگی بر سیطرة نظامی؛ 2. توجه به کانون های سرمایه داری جدید در جهان سوم برای تحقق استعمار؛ 3. کمرنگ کردن نقش دولت ها؛ 4. از بین بردن نظم داخلی کشورها از طریق ایجاد شورش های جمعی؛ 5. از میان برداشتن امنیت فردی و اجتماعی؛ 6. یکنواخت کردن دنیا؛ 7. ترویج عناصر فرهنگ بیگانه از طریق جاذبه های تولید رسانه ای (ماهواره، اینترنت، سینما و مانند آن)؛ 8. وابستگی اقتصادی و گسترش بازار مصرف؛ 9. گسترش فرایندهای فردگرایانه (به انزواکشاندن افراد و کمرنگ کردن مشارکت اجتماعی)؛ 10. کنترل شدید و زمینه سازی جاسوسی گسترده؛ 11. ایجاد نابرابری افزون تر و ایجاد بحران های اجتماعی و فرهنگی و از خود بیگانگی فردی؛ 12. استفاده از حربه های تبلیغاتی و فنون خاص نفوذ.

ج. موانع و چالش ها: استعمار فرانو در صدد اثبات برتری خود به طور جدی و فراگیر و تهدید معرفتی ـ ساختاری صاحبان است. ولی یک سئوال عمده مطرح است و آن اینکه آیا تحولات عمدة چند دهة اخیر و ایجاد این حس بیدارگری در میان ملل جهان، به ویژه مسلمانان، اجازة تحقق این استعمار فرانو، با پیامدهای بسیار زیانبار آن را خواهد داد؟

هر چند امروزه طبقة زرسالار و قدرت طلب جهانی در پرتو وقایع یازدهم سپتامبر موفق به اجرای بخشی از برنامه ها و اهداف خود، به ویژه در منطقة خاورمیانه شد، ولی روشن است که یک جانبه گرایی آمریکا و شکل گیری امپراتوری جدید مرکب از آمریکا و اسرائیل و برخی دیگر از قدرت های جهانی با موانع و چالش های عمده ای مواجه است. علاوه بر برخی مخالفت های اروپا با اقدامات یک جانبه گرایانة آمریکا و طرح مباحثی از قبیل ضرورت شکل گیری قطب جدیدی از قدرتی متشکل از کشورهای روسیه، هند و چین، بسیاری از مسائلی را که آمریکا و همپالگی های خود در مناطق گوناگون به وجود آورده اند و از آنها به عنوان فرصت هایی برای تحقق اهداف پیدا و پنهان خود نام می برند. تبدیل به تهدیدها و بحران هایی شده است که روز به روز بر دامنة مشکلات داخلی و خارجی آنها می افزاید.

ساموئل هانتینگتون، نظریه پرداز مشهور آمریکایی، که نظریة «برخورد تمدن ها» را مطرح کرده، چندی پیش در گفتگویی با روزنامة فرانسوی لوپوین، اظهار داشته است: «آمریکا با اشغال افغانستان و عراق، با دست خویش کانون هایی برای گسترش جهانی برخورد اسلام و غرب ایجاد کرده است که در درجة اول، خود این کشور نخستین ضربه را از این بابت خواهد خورد.»[5]

وی در این گفتگو، که به تبیین اوضاع و احوال حاکم بر نظام بین الملل پرداخته است، تمدن اسلامی را عمده ترین مانع جاه طلبی جهان شمول غرب می داند و می گوید:

«پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979م در ایران را می توان نقطة آغازی در جنگ پنهان میان تمدن های غربی و اسلامی در نظر گرفت. امروز تمدن اسلامی مهمترین بلوک ایدئولوژیکی است که سر راه تمدن غرب، قد علم کرده و این تمدن را مجبور کرده است از جاه طلبی های جهان شمولش دست بردارد. غرب باید این نکته را درک کند که با وجود تمدن اسلام، دیگر قادر نیست مانند بعد از جنگ جهانی دوم، بر جهان تسلط یابد. ما باید این واقعیت را بپذیریم که تمدن اسلام بدون توجه به ارزش های غرب، عملاً در صحنة جهانی مطرح است و هر روز بیشتر تقویت می شود.»[6]

قدرت طلبان جهانی برای تحقق استعمار فرانو، همة تلاش ها و برنامه های عوام فریبانة خود را با شعارهای منافقانه متوجه افکار عمومی ملت ها نموده اند تا حضور مستکبرانة خود را موجه جلوه دهند، ولی امروزه ملت ها آنها را بزرگترین تهدید امنیتی خود می دانند. فرانسیس فوکویاما، نظریه پرداز آمریکایی ژاپنی الاصل و صاحب نظریة «پایان تاریخ»، در مقاله ای که در ششم ژانویه در نشریة نیویورک تایمز با نام «پیش بینی دوبارة آیندة آسیا» به چاپ رساند، آورده است: «جنگ عراق به طور بی سابقه ای آمریکا را در انزوا قرار داد و بخش بزرگی از دنیا را متقاعد ساخت که ایالات متحده و نه تروریسم، بزرگترین تهدید برای امنیت جهانی است.»

واقعیت این است که امروزه تهدیدات فزاینده برای قدرت طلبان جهانی در نقاط گوناگون جهان، که موطن اصلی آنها افکار عمومی ملتهاست، در حال شکل گیری است و به انحای گوناگون در برخی مواقع، خود را نشان داده که یک نمونة آن مخالفت های عمومی با فرایند جهانی سازی است که توسط مردم در همه جای دنیا خود را نشان می دهد. البته حس بیداری اسلامی در جهان، نقطة اصلی و کانون موانع و چالش های فراروی قدرت طلبان جهانی شده است.

د. راهکارهای مقابله با استعمار فرانو: پروفسور حمید مولانا، استاد و مدیر بخش «ارتباطات» بین الملل دانشگاه آمریکایی «واشنگتن دی سی»، در سخنرانی اش در «مرکز تحقیقات رسانه ها»، راهکارهای مقابله با استعمار فرانو را اینگونه بیان کرد:

الف. در حوزة عمومی:

1. اصل قرار دادن تفکر جهان شمولی اسلامی به جای فرورفتن در گرایش های ملّی؛
2. توجه به عدالت به مثابة جهت اصلی در حرکت های اقتصادی و اجتماعی؛
3. حرکت در جهت مردم سالاری اسلامی و تبیین تفاوت های آن با دموکراسی؛
4. حرکت در جهت عمران و رفاه عمومی و مبارزه با فقر و بی سوادی.

ب. در حوزة رسانه ها:
1. دوراندیشی در حوزة رسانه و داشتن راهبرد؛
2. توانایی تدبیر و اراده برای عملی کردن این راهبرد؛
3. داشتن پایوران سازمانی و متصدیان دانا و بصیر؛
4. تحقیق و پژوهش و تولید اطلاعات و دانش بومی؛
5. حرکت به سوی یک انقلاب علمی و داشتن الگوی رسانه ای اسلامی؛
6. نگرش به حوادث و احتیاجات منطقه از دیدگاه بومی و تجزیه و تحلیل مبتنی بر آن.[7]

واقعیت آن است که در این تقابل سرنوشت ساز و تاریخی استعمار فرانو و نهضت بیداری اسلامی، دنیای اسلام می تواند با اتحاد و یکدلی و تمسک به حبل المتین قرآن و با عترت و بهره گیری به موقع از ظرفیت های آشکار شدة جهان اسلام برای بازتولید قدرت و عظمت و اقتدار ملت اسلامی، برای همیشه نویدبخش پایان سلطه گری و استکبار استعمارگران باشد؛ همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند: «قدرت طلبان با ورود به مرحلة استعمار فرانو، تلاش می کنند با تبلیغات و اغواگری، چهره ای رنگین از مستکبران جهان را در افکار عمومی ملت ها ترسیم کنند و آنان را جذب خود سازند؛ اما ملت ها می دانند که چهرة واقعی آمریکا و انگلیس و دیگر قدرت طلبان همان چهرة کریه و نفرت آوری است که در عراق و در زندان های «ابوغریب» و «گوانتانامو» آشکار شده است. مردم کشورهای اسلامی منتظر فرصت هستند تا نفرت عمیق خود را از ایالات متحده آمریکا و عواملش آشکار کنند و این واقعیات نشان می دهد که دوران استکبار رو به پایان است و در این مرحله، ملت های بااراده و آگاه می توانند نقش تاریخی ایفا کنند که در این میان، ملت باهوش و استعداد و باتجربة ایران می تواند محور کلی حرکت عظیم جهانی بر ضد استکبار قرار گیرد.[8]

اکنون آمریکا و غرب مستکبر به این جمع بندی رسیده اند که کانون بیداری و ایستادگی در برابر نقشة حاکمیت آنان بر همة جهان، کشورها و ملت های مسلمان و به ویژه در منطقة خاورمیانه است و اگر با ابزار اقتصادی، سیاسی و تبلیغاتی و سرانجام، نظامی نتوانند در چند سال آینده، نهضت بیداری اسلامی را مهار و سرکوب کنند، همة محاسبات آنان برای حاکمیت مطلق بر جهان و سیطره بر مهمترین منابع نفت و گاز، که تنها وسیلة محرّکة ماشین صنعتی و برتری مادی آنان بر همة بشریت است، به هم خواهد ریخت و کلان سرمایه داران غربی و صهیونیست، که بازیگر پشت صحنة همة دولتهای مستکبرند، از اوج اقتدار تحمیلی خود ساقط خواهند شد.[9]
پی نوشت ها:

* . گرفته شده از مجموعه مفالات همایش استعمار فرانو، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ـ قم، ص593.

** ـ کارشناس ارشد علوم سیاسی و مدرس دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز.

[1] ـ سخنرانی مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان، 11 آذر 1383.

[2] ـ امپریالیسم و عقب ماندگی، ص 67.

[3] ـ پگاه حوزه، ص 11 و 14.

[4] ـ صبح صادق، ص 3.

[5] ـ صبح صادق، ص 3.

[6] ـ همان.

[7] ـ صبح صادق، ص 3.

[8] ـ سخنرانی مقام معظم رهبری، دی 1383.

[9] ـ همان.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی